|
ساقی شب |
|
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد |
شعر ناگفته نه! کاری به کار عشق ندارم! من هیچ چیز و هیچ کسی را دیگر در این زمانه دوست ندارم انگار این روزگار چشم ندارد من و تو را یک روز خوشحال و بی ملال ببیند زیرا هرچیزوهر کسی را که دوستر بداری حتی اگر که نخ سیگار یا زهر مار باشد از تو دریغ می کند... پس من با همه وجودم خود را زدم به مردن تا روزگار،دیگر کاری به من نداشته باشد این شعر تازه را هم ناگفته می گزارم... تا روزگار بو نبرد... گفتم که کاری به کار عشق ندارم!
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 11:41 توسط عرفان |