|
ساقی شب |
|
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد |
گوش کن صدایم را ... گوش کن صدایم را ولی نشنو!صدا،صدای تلخی است. نگاه کن مرا ولی نبین! نگاه،نگاه ترسناکی است . به رویاهایم بنگر آیا خود را در آن حس می کنی به لحظه های با هم بودن فکر کن آیا می خواهی که دوباره آن را به خاطر آوری؟ به فاصله ها بنگر! آیا این فاصله ها را ازهم جدا خواهند کرد؟به نگرانی من فکر کن! آیا این نگرانی را در خود هم حس می کنی؟عشق را تفسیر کن تا بتوانی با آن زندگی کنی لحظه ها را قدر بدان که ما با آنها زنده ایم و دوست داشته باش تنهائی را چون هر دویمان تنهائیم سکوت را بخواه چون تمام گفتنی ها در آن نهفته است و عشق را طلب کن که در زندگی حکم فرماست و دوست داشته باش زندگی را چون قانون انسانهاست .
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 15:5 توسط عرفان |